تبليغاتX
asheghi-dar-tanhae
تو میگی





 

تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی

 

تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی

 

تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی

 

حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی

 

 « دوستت دارم » ؟!!


+ نوشته شده توسط samir در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 1:28 |
وقتی آدم میمیره


 

 

 

آدم وقتی که میمیره آزاد میشه آزاد آزاد

دیگه نه از عشق خبری هست نه از غم , نه از پول و نه از ...

 

دیگه حتی مریض هم نمیشه که کسی نیاد عیادتش

دیگه غصه نداری که بری یه گوشه زانوی غم بغل کنی

 

دیگه عاشق کسی نمیشی که عاشقت نباشه

دیگه به کسی راست نمیگی که بهت دروغ بگه یا دروغ بگی که راست بشنوی

 

دیگه دلت هم واسه کسی تنگ نمیشه

دیگه غرور هم نداری که وقتی یه نفر بهت توهین کرد ناراحت بشی

 

دیگه حتی به اونایی که دوستشون داری نمیتونی بگی دوستت دارم

چیه ؟

 

ناراحت شدی ؟؟

یاد غمهات افتادی ؟؟؟

 

یا شاید گناهت ؟؟؟؟

یا دلهایی که شکستی ؟؟؟؟؟

 

اصلا میخوای بیا یه کاری بکنیم

بیا نمیریم

 

بیا زنده بمونیم و آدم باشیم .

+ نوشته شده توسط samir در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 1:22 |
1+1=1 ميدونی يعنی چی؟

يعنی اينکه يک دل من  +  يک دل تو =  يک دنيا عشق


من صفرم (0) ، تو دو (2)، با تو بيستم بي تو نيستم.
چيز از 8 چيز سير نمي‌شه :

1. چشم از نگاه

2. زمين از باران

3. عالم از علم

4. گدا از پول

5. حريص از مال

6. دريا از آب

7 آتش از هيزم

8  تو از من!


ز مرگم هيچ نمي‌ترسم، اگر دنيا سرم ريزد، از اين ترسم که بعد از من گلم را ديگری بوسد.

1=0+1 تو 'يک' هستی و من 'صفر' ،من باشم يا نباشم تو يک هستی...  ولی اگر تو نباشی من هيچم...! ! !


يه روز مادرم منو نفرين کرد و گفت: الهي درد بي درمون بگيري. نفرينش گرفت و عاشق  شدم...

+ نوشته شده توسط samir در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 21:20 |


عشق يعني
... وقتي توي انتخابت شک نداري.

عشق يعني ... وقتي دل پادشاهي مي کنه.

عشق يعني ... وقتي اطمينان پيدا ميکني که اون پسر دلخواهته.

عشق يعني ... وقتي پسری به دختر دلخواهش برمي خوره.

عشق يعني ... کم کردن فاصله ها.

عشق يعني ... کليد يه رابطه محکم.

عشق يعني ... دو تايي سوار يه ماشين ،قوي ،توي پستي و بلندي ها.
+ نوشته شده توسط samir در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 15:13 |
 
گـــــــــــــریز و درد

 

 

رفتـــــم، مرا ببــخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گـــــریز برایم نمانـــــــده بود

این عشــــق آتشــــین پر از درد بی امیــــد

در وادی گنــــاه و جنــــونم کشانــــــده بود

 

 

 

رفتــــــم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشک های دیده ز لب شستـــــشو دهــــم

رفتـــــــم که ناتمام بمانم در این ســـــــرود

رفتـــــــم که با نگفته به خود آبــــــرو دهـم

 

 

 

رفتــــم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود

عشـــــــق من و نیــاز تو و سوز و سـاز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتــــــــاده بود به یکـــــــباره راز ما

 

 

 

رفتم، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبــــــرنگ زندگـــــــی

رفتــــم، که در سیاهی یک گور بی نشــان

فارغ شوم ز کشمـــکش و جنگ زندگـــــی

 

 

 

من از دو چشم روشن و گریـــان گریختـم

از خنده های وحشــــی طوفان گـــــریختم

از بســـــتر وصال به آغوش سرد هجــــر

آزرده از ملامت وجـــــدان گـــــــــریختم

 

 

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بســوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیـــــر

میخواستم که شعله شوم سرکــــشی کنــم

مرغی شدم به کنج قفـــس بسته و اسیـــر

 

 

 

روحی مشوشم که بشی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخــــی گــــــــریستم

نالان ز کرده ها و پشــــیمان ز گفتـــه ها

دیدم که لایق تو و عشــــــــق تو نیســـتم

 

<<فــــــروغ فرخـــــــــــــــزاد>>

+ نوشته شده توسط samir در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 15:0 |


بقیه عکس ها را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید.
امیدوارم خوشتون بیاد نظر فراموش نشود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط samir در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 13:14 |