• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که ازت محافظت کنه.
• عشق يعني ... هلش بدي توي مسير درست.
• عشق يعني ... توي پرداخت صورت حساب کمکش کني.
• عشق يعني ... يه قرار ملاقات خيلي مهم.
• عشق يعني ... وقتي باهاش قرار داري حسابي به خودت برسي.
به كنار دريا رفتم و گفتم دوستي پيدا كرده ام كه تو وسعت آن را نداري.
دريا خشمگين شد و گفت:
دوست كيست؟
گفتم يار.
گفت:يارت كيست؟
گفتم عشق
گفت:چه كسي به تو محبت كرده؟
گفتم:دوستي به نام...
ببوس مرا
بكش مرا
اما مكن ترك مرا
از دست تو رنجيدم و چيزي نگفتم
با ديگرانت ديدم و چيزي نگفتم
كلي سفارش كرده بودي من نفهمم
اين نكته را فهميدم و چيزي نگفتم
ذهن آدم عاشق همچون تلفن است كه هميشه اشغال است
• عشق يعني ... فرار کردن به دنياي خصوصي
خودتون.
• عشق يعني ... در موفقيت هم شريک
بودن.
• عشق يعني ... خاطرات خوشي را که با
هم داشتين بشماري تا خوابت ببره.
• عشق يعني ... بوي عطرش از خاطرت
نره.
• عشق يعني ... از خودت بپرسي چرا دم
به ساعت بهت زنگ نمي زنه.
• عشق يعني ... هميشه براي زنگ زدن به
هم وقت پيدا کنيد.