تبليغاتX
asheghi-dar-tanhae
 
گـــــــــــــریز و درد

 

 

رفتـــــم، مرا ببــخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گـــــریز برایم نمانـــــــده بود

این عشــــق آتشــــین پر از درد بی امیــــد

در وادی گنــــاه و جنــــونم کشانــــــده بود

 

 

 

رفتــــــم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشک های دیده ز لب شستـــــشو دهــــم

رفتـــــــم که ناتمام بمانم در این ســـــــرود

رفتـــــــم که با نگفته به خود آبــــــرو دهـم

 

 

 

رفتــــم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود

عشـــــــق من و نیــاز تو و سوز و سـاز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتــــــــاده بود به یکـــــــباره راز ما

 

 

 

رفتم، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبــــــرنگ زندگـــــــی

رفتــــم، که در سیاهی یک گور بی نشــان

فارغ شوم ز کشمـــکش و جنگ زندگـــــی

 

 

 

من از دو چشم روشن و گریـــان گریختـم

از خنده های وحشــــی طوفان گـــــریختم

از بســـــتر وصال به آغوش سرد هجــــر

آزرده از ملامت وجـــــدان گـــــــــریختم

 

 

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بســوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیـــــر

میخواستم که شعله شوم سرکــــشی کنــم

مرغی شدم به کنج قفـــس بسته و اسیـــر

 

 

 

روحی مشوشم که بشی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخــــی گــــــــریستم

نالان ز کرده ها و پشــــیمان ز گفتـــه ها

دیدم که لایق تو و عشــــــــق تو نیســـتم

 

<<فــــــروغ فرخـــــــــــــــزاد>>

+ نوشته شده توسط samir در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 15:0 |


بقیه عکس ها را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید.
امیدوارم خوشتون بیاد نظر فراموش نشود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط samir در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 13:14 |

صـبـر سنگ :

 

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز گفتم

لیک با اندوه و با تردید

 

 

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کُشت

باز زندانبان خود بودم

 

 

آن منٍ دیوانه ی عاصی

در درونم هایهو می کرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

 

 

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شــبســـتانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

 

 

می شنیدم نیمه شب در خواب

هایهای گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

 

 

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه می نالید

دوستش دارم، نمی دانی

........

........

........

........

........

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم  ؟

 

 

بگذرم گر از سر پیمان

می کُشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم

 

«   فـــــــــــروغ فـــــــــــــــــــــــرخ زاد  »

+ نوشته شده توسط samir در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 21:21 |

نی محزون

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چهره مهتاب غم از دل شوید
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که تو هم آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

 

محمد حسين شهريار

+ نوشته شده توسط samir در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 21:39 |

تصاویری در رابطه با گرافیک با عنوان نشان.
می توانید تصاویر را در ادامه مطلب ببینید .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط samir در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:46 |

تصاویری در رابطه با گرافیک با عنوان تذهیب .
می توانید تصاویر را در ادامه مطلب ببینید .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط samir در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:42 |
تصاویری در رابطه با گرافیک با عنوان طرح ایلیمی.
می توانید تصاویر را در ادامه مطلب ببینید .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط samir در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:39 |

تصاویری در رابطه با گرافیک با عنوان طرح مینیاتور .
می توانید تصاویر را در ادامه مطلب ببینید .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط samir در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:35 |
تصاویری در رابطه با گرافیک با عنوان خطوط مذهبی .
می توانید تصاویر را در ادامه مطلب ببینید .

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط samir در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:33 |